من چه گویم.....دلم پر درد است

درد من نه...ازین زمانه و زور مندانش

ازین همه سفاکی و خونریزی

ازین کشتار و بیرحمی

حیرانم.آی انسان.....ددمنش گشته ای اینک

بوی خون...رنگ خون ...دوای دردت است؟!

ای تو ظالم دگر بس کن....بس کن

بنگر خون که میریزی؟کودکی ..مادری...بیگناهی را

وای بر تو بس است این ننگ

قدرتت روزی بگیرد پایان

آی خونریز مگر جنگل است اینجا

شیرو ببروپلنگ سرترند از تو

آن طبیعتش اینست.....گنه خون بر تست