من ، اینک در دل این شبان تیره ،
در خون قلب پر دردم غرقم ....!
در خونی که با کارد نامردی ریخته شد
از درون میغلطم ....
در خاک سرد غنوده ام از روح و از جان،
خاکی که با دستهای همسفر راهم
بر رویم ریخته شد
و دفنم کرد...آری..
روح و قلبم را به خاک سپرد آن هم زنده زنده .....
من به هزاران امید و به بی نهایت عشق بدین راه گام نهادم،
و اینک .....سرد سرد بی هیچ امیدی و خالی
و تهی ام از هر مهری،
مرگ را...جرعه جرعه مینوشم...
.من، منی که ساده دلانه باختم دل را....
و هزاران هزار
تاوان برای این عشق دادم،
و حال....روحم زیر خروارها خاک خفته است........
و حال ای دوست، ای آشنا ، ای تو ....
گرگذرت بر جسم سرد و بی روحم فتاد
بر من انگشتی بزن و فاتحه ای
برایم زیر لب بخوان ...
برای روحی که خاکش کردند درحالیکه زنده بود
دلی که میتپید اما لهش کردند
و خاک بر رویش ریختند....فاتحه ای نثار دل و روحم کم....
من کیستم ؟؟ از یاد رفته ای...
.وسیله ای بر ای بودن دیگران .....
بازیچه ای برای کسانیکه اطرافم هستند
برای عشقی که نفسم داد روزی و اینک نفس از من قطع کرده ...
راضی به مرگ دل گشته
زندگیم را حرام دانست .....
خنده ام در تحریم است و نگاهی بی سو و کم جان.......
دلی رفته بر باد ......
خاکستری مانده از آتشی که سوزاندش...