من، اين من خسته، ! از همه دنيا گسسته! من ، اين من سرشار بيداد، زخم نامردي كشيده!

من.... مانده در حيرت اين مردم بي رحم! حسرت مهرو محبت مانده در دل!

من، خسته ي رنگ و رياها..... من ، غرق دنياي ماتم ،خنده اي تلخ بر لب من

من، شكسته ، پر پروازم شده بسته، غصه ي نارفيقيها راه زندگيمو بسته 

من ، دور ازين غصه و ماتم كاش ميشد پر ميكشيدم 

خسته و مانده نبودم ، سوي خنده و عشق ميدويدم....

من .... مانده در بن بست نيرنگ ، مانده در زنجير خودخواهي اولاد آدم 

خسته ام از زندگي و خسته از درد كشيدن 

من عاشق روح آزاد .... اما دور دور ازين عشق.....

من پر از فرياد ستم ... من ..... من .....

شيفته ي عشق ومحبت ، زاده ي سادگي و صدق،من عاشق رسم رفاقت ، دور از ريا و نيرنگ اما غرق نامردي ياران صدرنگ

من....... مانده در خلقت اين دوپاي صد رنگ ......