من....
من، اين من خسته، ! از همه دنيا گسسته! من ، اين من سرشار بيداد، زخم نامردي كشيده!
من.... مانده در حيرت اين مردم بي رحم! حسرت مهرو محبت مانده در دل!
من، خسته ي رنگ و رياها..... من ، غرق دنياي ماتم ،خنده اي تلخ بر لب من
من، شكسته ، پر پروازم شده بسته، غصه ي نارفيقيها راه زندگيمو بسته
من ، دور ازين غصه و ماتم كاش ميشد پر ميكشيدم
خسته و مانده نبودم ، سوي خنده و عشق ميدويدم....
من .... مانده در بن بست نيرنگ ، مانده در زنجير خودخواهي اولاد آدم
خسته ام از زندگي و خسته از درد كشيدن
من عاشق روح آزاد .... اما دور دور ازين عشق.....
من پر از فرياد ستم ... من ..... من .....
شيفته ي عشق ومحبت ، زاده ي سادگي و صدق،من عاشق رسم رفاقت ، دور از ريا و نيرنگ اما غرق نامردي ياران صدرنگ
من....... مانده در خلقت اين دوپاي صد رنگ ......
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ ساعت 7:42 AM توسط زهرا
|
من درین سرزمین ..گم شده ام دیگر