مرا دریاب
بگو با من کدامین سو نشستی که بشکستی دلم را
بریدی از من و با من نماندی و بشکستی دلم را
خداوندا گناه من چه بودست دزین دنیا جرمم چه بودست
خدا وندا دلم را برگردان مرا اینگونه بی دل وامگذار
خدایا من چه گویم چه خواهم ترا من بیش ازین دیگر چه جویم
شکستم وای شکستم .در خودم من ذره ذره
که من خوردم خون و بمردم لحظه لحظه اما زنده
خداوندا غم دل با که گویم از چه گویم
کرا در بیدلی با خود شریک درد سازم
کدامین سو نگار من برفته
خدایا بازگردان دلم را
برای چی چنین دردی بدادی
برای که کشم زجر ی چنین روح آزار
دگر از من چه ماندست ای خداوند
قسم بر جود تو من دیگر بمردم
ندارم جانی و تابی ز دردش
مکن با من دگر این بازی بس است
نه این حق دل من نیست یارب
مگر در حق که کر دم ستم من
چه گویم هرز میگردد ذهن این تن
چرا در ذهن من ویرانند این دم
مرا دریاب مرا دریاب یارب
مرا دریاب زین غم خدایا


من درین سرزمین ..گم شده ام دیگر