خوابم که نمیبره .....داروهای آرام بخش و خواب آور هم خوردم ...خوابم نبرد که نبرد....

یا دارم راه میرم واز پریشانی به خود میپیچم ...یا اینجا مینویسم.....

این چه بلایی بود آخر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟کی میتونه کمکم کنه خدایا؟؟؟
حتی نمیدونم چی بنویسم ...اما دارم زجر میکشم....

تصویر پدرم پیش رویم است زیر عکسش نوشتم 

بابا دیدی با من چه کردند؟؟؟؟

پدر در دنیای نامرد ما نیست....او بسیار با من صمیمی بود و شیفته اش بودم

بیش از این حرفها عاشق پدر بودم ...که هنوز بعد از 7 سال  اورا زنده میبینم نه مرده...

همیشه با او هستم ....سخن میگویم....و امشب شرمنده اش گشتم....پدر فرزندانت دیوانه شده اند....

بابا ..خدا کجاست؟او مرا از یاد نمیبرد ...میدانم

کاش گنهکارترین ها بودم

در انتهای آتش خشم خدا

این چه نیکو باشد تا تحمل زخم تهمت...................

کمککککککککککککککککک

کمکککککککککککککککک