خاکستر من
گاه گاه بر من بتاب ای آفتاب آسمان من
به تابیدن تئ زندگی شد پیشه ی من
برای بودنم در تابش تو
نیازم نور تست ای خورشید قلبم
نرفت مهرت زدل بیرون خدایا
چرا اینگونه میخواهم من اورا
دل من سرد کن زین عشق خدایا
مرا با او نیست هرگز یکی راه
ز راه او من دور دورم
ولی در دل بدو بسیار نزدیک
خدایا عاشقی دل سوخته گشتم
بسوزم زین همه دوری خاکسترم من
خدایا باد را بفرست بر خاکستر من
بگئ بر باد مرا با خود ببر در دیارش
مرا در زیر پای یار انداز
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 5:45 AM توسط زهرا
|
من درین سرزمین ..گم شده ام دیگر